ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
سه شنبه تولد بارانمهر بود شیرینی برد کلاس موسیقی و بعد شب توی خونه جشن گرفتیم کلی هدیه گرفت و طبق سفارشش یه کیک کیتی هم داشت با کلی ترقه و فشفشه. دست همه درد نکنه . شمعش رو یه بار شکست کلی گریه کرد و بابایی دوباره رفت براش شمع خرید.
همینم به زور گرفت فرارکرد رفت طبقه بالا. از خانمشون خجالت میکشه
چند تا عکس ازش میگرفتی چرا چشماش خماره
